ستاره صبح

ستاره صبح

1387/9/13 - ...

تو خوبي
و من بدي نبودم.
تو را شناختم تو را يافتم تو را دريافتم و همه‌ي ِ حرف‌هاي‌ام شعر شد
سبک شد.
عقده‌هاي‌ام شعر شد همه‌ي ِ سنگيني‌ها شعر شد
بدي شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمني شعر شد
همه شعرها خوبي شد
آسمان نغمه‌اش را خواند مرغ نغمه‌اش را خواند آب نغمه‌اش را
خواند
به تو گفتم: «گنجشک ِ کوچک ِ من باش
تا در بهار ِ تو من درختي پُرشکوفه شوم.»
و برف آب شد شکوفه رقصيد آفتاب درآمد.
من به خوبي‌ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبي‌ها نگاه کردم
چرا که تو خوبي و اين همه اقرارهاست، بزرگ‌ترين ِ اقرارهاست. ــ
من به اقرارهاي‌ام نگاه کردم
سال ِ بد رفت و من زنده شدم
تو لب‌خند زدي و من برخاستم.

                                                                    احمد شاملو

نظرات (13) :: ارسال نظر :: لينك ثابت

1385/10/2 -

می خواهم بشکنم

پاره کنم

و یا حتی

از صحنه زندگیم محو و نابودش کنم

می خواهم تنهائیم را مچاله کرده و به گوشه ای پرتاب کنم.

 

آری من نیز تنهائی را دوست دارم.

اما نه برای همیشه

تا همیشه

زیرا من تنها نبوده و نخواهم بود.

تنهائی را

تنهائی را برای همیشه نمی خواهم.

 

من زندگی را

و زنده بودن را دوست دارم.

می خواهم زنده بمانم.

من نفس می خواهم.

هم نفس می خواهم.

...

پ.ن:گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس                       زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

نظرات (9) :: ارسال نظر :: لينك ثابت

1385/8/28 -

 من نه دنياييم را آبي ميکنم نه سفيد نه هفت رنگ آسمان
با تو دنيايم سراسر نور است
 نور...
 مداد رنگي ميخواهم براي چه؟

پ.ن:

...

زیرا تو سراسر نور و امیدی

و این همه اعترافهاست

نظرات (38) :: ارسال نظر :: لينك ثابت

درباره "ما"

بهشت را به نیم نگاه تو فروختم تا با تو بر گستره خاموش خاک بهشتی نو بیافرینم

آخرين نوشته هامون

...
Untitled
Untitled

دوستان